محمد بن هندوشاه نخجوانى

75

صحاح الفرس ( فارسى )

حكيم سوزنى گفت : بيت بر گل نو زند واف « 1 » مطربى آغاز كرد * خواند بالحان خوش نامهء پازند و زند پرند « 2 » و پرنيان : « 3 » هر دو « 4 » حرير باشد . اما پرند ساده بود و پرنيان منقش « 5 » . فرخى گفت : بيت چون پرند « 6 » نيلگون بر روى « 7 » پوشد مرغزار * پرنيان هفت رنگ اندر سر آرد كوهسار لامعى گفت : بيت از روى چرخ چنبرى رخشان سهيل و مشترى * چون بر پرند ششترى « 8 » پاشيده دينار و درم « 9 » پژاوند : « 10 » دو معنى دارد اول چوبى باشد كه در پس در « 11 » افكنند تا در را « 12 » باز نتوان كرد « 13 » . ( رودكى گفت : [ بيت ] دل از دنيا بردار به خانه بنشين پست * در خانه فرو بند بفلخ و بپژاوند « 14 » يعنى بفلق و چوب ) « 15 » . دوم چوبى را گويند كه جامه را بوقت شستن بر او « 16 » زنند « 17 » . پژند : « 18 » برغست بود « 19 » يعنى « 20 » ترهء بهارى و عرب آن را « 21 » « قنابرى « 22 » » گويد . عسجدى گفت : بيت نه هم « 23 » قيمت در باشد بلور * نه همرنگ « 24 » گلنار باشد « 25 » پژند « 26 » پساوند : قافيهء شعر باشد . لبيبى گفت : بيت همه بادو « 27 » همه خام و همه « 28 » سست « 29 » * معانى با چكامه « 30 » تا « 31 » پساوند « 32 »

--> ( 1 ) - د : زند و آب ( در حاشيه : زند واف ) ( 2 ) - ط / ك : پرند ( بدون اعراب ) ( 3 ) - ك : « و پرنيان » ندارد ( 4 ) - د : « هر دو » ندارد ( 5 ) - ك : حرير ساده باشد - پرنيان حرير منقش است ( در اين نسخه دو لغت به حساب آمده ) ( 6 ) - د : « پرند » ندارد ( 7 ) - ط : روئى ( 8 ) - ط : مشترى ( متن از دهخدا در حاشيهء « د » و از لغت‌نامه » ) ( 9 ) - ك : دو شاهد را ندارد . دهخدا در حاشيهء « د » نوشته‌اند : ( بيتى ديگر از اين قصيده لامعى براى كلمهء هنجار در همين كتاب شاهد آمده است و آن اين است : همواره پشت و يار من پوينده بر هنجار من * خارا شكن رهوار من شبديز خال و رخش عم ) رجوع شود بلغت « هنجار » ( 10 ) - اين لغت در هر سه نسخه بعد از لغت « پژند » ضبط شده است درصورتىكه طبق قاعده بايد پيش از « پژند » را خالى گذاشته است ( رجوع شود بلغت « پژند » ) ( 11 ) - د : از ( 12 ) - د : « در را » ندارد ( 13 ) - ك : چوبيست كه در پس در افكنند ( 14 ) - د : و پژاوند ( 15 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 16 ) - ط : برو ( 17 ) - ك : و ديگر چوب دستى است كه جامه به دو شويند . ( 18 ) - ط : اين كلمه را ندارد و جاى آن خاليست / در هر سه نسخه اين لغت پيش از لغت « پژاوند » ضبط شده ( رجوع شود به « پژاوند » ) فروزانفر : « بايد گفته باشد « نوعى از ترهء بهارى » رجوع بلغت برغست شود . ( 19 ) - د : « بود » ندارد ( 20 ) - : اعنى ( 21 ) - د : آن را عرب ( 22 ) - برهان قاطع ذيل لغت پژند : « قثاء برى » ( 23 ) - ك : نهم ( 24 ) - د : « رنگ » ندارد ( 25 ) - ط : « باشد » ندارد ( 26 ) - ك : پرند ( 27 ) - د : « و » ندارد ( 28 ) - ط : « همه » ندارد ( 29 ) - ك : معانى جمله خام و عقل ناقص ( 30 ) - ط : حكامه / ك - : حكايت ( 31 ) - ط / ك : نا ( 32 ) - اين بيت در لغت‌نامه ذيل لغت پساوند چنين ضبط شده « همه ياوه همه خام و همه سست * معانى باژگونه تا پساوند » و در حاشيه پس از نقل ضبط صحاح الفرس افزوده شده : « شايد : همه يافه همه خام و همه سست * معانى از چكاده تا پساوند صحيح باشد » / لف 100 « همه ياوه . . . با حكايت . . . »